|
شرکت در انتخابات به مثابه ی انفعال سیاسی
شرکت در انتخابات به مثابه ی انفعال سیاسی
بی خیال... چارلز بوکوفسکی
1- بودریار عرصه ی سیاست را عرصه ی نمادین امر اجتماعی می داند . سیاست از این منظر عرصه ای گشوده به تمامیت ساختار اقتصادی/اجتماعی /فرهنگی جامعه است . امر سیاسی را می توان تابعی مستقیم از تمامیت جامعه دانست. امر سیاسی استقلال (حتی نسبی)ندارد . در این معنا از امر سیاسی ( که در تقابل با سیاست در معنای تئوریک آن است ) ،انتخابات عرصه ای نمادین است که در آن بستارها معنامند می شود.انتخابات یک نام نیست یک فراشد است،یک پدیدار نیست یک صیرورت است . در همین مملکت نه احمدی نژاد به تنهایی نام با معنا است و نه کروبی و نه موسوی . تمامی اینها در یک فراشدی معنا می یابند که به امر سیاسی (روند حاکمیت موجود)اجازه حیات می دهد. اینها تجلی های فراشد امر سیاسی (در معنای منفور فعلی و موجودش)هستند . حال آیا می توان به این نامها دل بست ؟ ساموئل بکت رمانی دارد به اسم نام ناپذیر .بکت به نام علاقه داشت . نام از این نگاه چیزی/کسی برای نامیدن است . نام غیاب و نابودن را به رخ ما می کشد . نام یک "او" غایب است . از این منظر نام پنهان دارنده ی فراشدیست که به نامیدن نام منجر شده است . پس نام همپیوند است با مرگ. اکنون در این انتخابات نامها هستند که سخن می گویند . از این منظر نامها(کروبی ،موسوی،احمدی نژاد)در خدمت غیاب فراشدهایی هستند که آنها را هست کرده اند . (چرا این نامها بجای اینکه از گذشته ی خود سخن بگویند از آینده ای که در نظر دارند حرف می زنند؟مخصوصا مخالفانی که در برابر گذشته اشان سکوت می کنند)
2 -سیالیت امر سیاسی ، فریبندگی همیشگی دارد . امر سیاسی (نه سیاست)را می توان همان سیبی دانست که آدم در وسوسه ی چیدنش است اما پیامدی جز هبوط برایش ندارد.اما این فریبندگی همواره ما را به کنش وا می دارد . وجه فریبندگی امر سیاسی خاصتا در حوزه ی نمادین آن در کشوهایی که تجربه ی انتخابات آزاد را ندارند در این است که در این بازه ی انتخاباتی که عامدا "کوتاه" است آن چیز "ناگفتنی" بیان می شود . "چیزی" که در غیر آن بازه ی کوتاه امکان بیان شدن نداشت . این همان توهم آزادی است . این توهم که گویا چیزی قرار است تغییر کند . فضای هیجان آوری که کاندیداهها را اپوزیسیون می نماید . این فضای آزاد انتخاباتی همه را شوکه می کند . بسادگی به آینده امیدوار می شوند . غافل ازاینکه این شور و هیجان،این آزادی ،این بیان ناگفته ها فقط در همین بازه ی زمانی حق حیات دارند. این بازه ی زمانی هم بخشی از منطق تداوم ساختار است .
3 -دو گانه ی ساختار / رخداد: ژاک دریدا بر این باور بود که در عصر پست مدرن ساختار ها غیر قابل تغییرند برای همین به کنشی درون ساختاری برای نه رهایی که تغییر ریشه های متافیزیک حضور دل بسته بود. اما از فوکو و دلوز گرفته تا بدیو و آلتوسر در برابر این نگرش ، مفهوم /ملفوظ "رخداد" را مطرح کرده اند . رخداد کنشی غیر قابل پیش بینی و از این روی غیر قابل پیش گیری است که ذاتا علیه ساختار حرکت می کند . امری که خود را نه بر حسب منطق که بر اساس نه گفتن به ساختار هست می کند . رخداد کنشی است که تن به مصالحه با ساختار موجود نمی زند .تن به بازی ساختار نمی دهد حساب خود را از آن جدا می کند و از بیرون مرزهایش به چاش می کشدش . امر سیاسی در ایران ساختار بیش از حد سیالی است . نگرش تغییر از درون (شرکت در انتخابات) مصالحه گری با ساختار موجود است . برای تغییر باید دل به رخداد ها بست .کنش سیاسی ما تا وقتی درون ساختارهای موجود حرکت کند توانایی به چالش کشیدن آن را ندارد . این یک توهم خام دستانه است که بپنداریم می توانیم با استفاده از مرزهای همین ساختار آن را نابود کنیم . در این مواقع این ساختار است که ما را به بازی می طلبد . ساختار امر سیاسی در ایران مرکز ندارد . مرکزش خود ساختار است ، نه ایدئولوژی،نه مذهب،نه اخلاق و نه ... تنها تداوم ساختار . چنین ساختار سیالی مرزهایش به راحتی تغییر می کند . در این راستا تنها ما کمک می کنیم به تغییر مرزهای ساختار و نه نبودنش . ساختار در مفهوم ساختارگرایانه اش دارای مرکزی است که ساختار را هست می کند و در مفهوم پساساختارگرایانه اش ساختار بدل به امر بی مرکزی شد که فقط هست . از همین رو غیر قابل تغییر می پنداشتنداش . ساختار سیاسی ایران چنین وضعیتی را سپری کرده است . ساختار انقلابی دهه 60 و زمانی از دهه 70 که شدیدا مرکزگزا بود به ساختار بی مرکزی تبدیل شده که تنها تداوم ساختار سیال خویش را می طلبد . بنا بر این تنها راه رهایی از این ساختار سیال و چسبنده تن ندادن به مرزهایش هست . نه گفتن به آن یا به تعبیر بهتر در سنگر رخداد به جالش کشیدنش . آیا تنها نبودن در انتخابات کنش رخدادوار است ؟ خیر . باید ساختار را نابود کرد ،با مقاله،صحبت،میتینگ سیاسی،تظاهرات و حتی اگر لازم شد با...اسلحه! فیلم گرسنه به اعتراضات زندانیان سیاسی ایرلندی در انگلستان می پردازد. کنش سیاسی این زندانیان در اعتراض به زندانی شدنشان دارای همان مختصاتی است که من کنش رخدادوار می نامم. این زندانیان تن به نه گفتن به هر چه که زندان می خواهد ، می زنند . لباس زندان را نمی پوشند،حمام نمی روند،ریش خود را کوتاه نمی کنند،در و دیوار زندان را به گه می کشند ،اجازه تمییز کردن زندان را به زندانبانان نمی دهند و... کنش سیاسی اینها مهم نیست خشونت بار است یا نه، مهم نیست معقول است یا نه ، مهم نیست آرمان گرایانه است یا نه حتی مهم نیست به نتیجه می رسد یا نه (که هر خواست سیاسی با استمرار و خشونت به نتیجه می رسد) بلکه تنها و تنها مهم این است که در تقابل با ساختار موجود است و از این رو ذاتا انقلابی است. کنش (نا کنش) شرکت در انتخابات تن دادن به ساختار موجود (آن هم چنان ساختاری است) که ذاتا غیر قابل توجیه است و خبر از محافظه کاری ای می دهد که هر جنبش سیاسی را نابود می کند .
4 ما در شرایط اضطراری می زییم . ایران اکنون ایران سال ویرانی ، بهنگام نابودن است . در شرایط اضطراری فرصت برای تامل ، اندیشیدن و " در کمال آرامش انتخاب کردن " نیست . در این شرایط تنها باید دست به کنش زد ، کاری کرد تا از این حاد-وضعیت رها شد. هر تاملی نابهنگام و از این رو غیر ضروری می نماید . بنابراین هر کنشی در شرایط اضطراری "ناخویش" است و ناظر بر اضطراریت وضع موجود (منظورم کنش درون ساختاری است .). در حالی که رسانه های رسمی به کار عادی جلوه دادن شرایط مشغولند و می خواهند حضور سیاسی را رای به حاکمیت موجود بدانند در حالی که این حضور همپیوند است با / اضطرار. اینکه می گویم امر سیاسی عرصه ی نمادین و غیر بستاری ای است ناظر بر همین چسبندگی اش به "اینک" ماست .در این شرایط کروبی و موسوی در بی خویشی خویش رای می آورند . کسی به کروبی یا موسوی رای نمی دهد(غالبا)چون آن دو را نماینده ی خود می پندارد بل رای به این دو رای به عدم حضور احمدی نژاد است .این حداقل خواهی ، تلاش برای رهایی از اضطرار اکنونی یک کنش غیر اصیل و ذلیلانه ی سیاسی است . این رای ، یک عدم رای است ،یک ناکنش . رای دادن در صورتی می تواند حداقل کنش معقولانه ای باشد که به "او" رای دهیم . من به او رای می دهم چون او او است . یک گزاره ی "هو هو "به لحظ منطقی بی معنا و به لحاظ سیاسی شدیدا معنامند . بر خلاف "او"های سیاسی موجود که شدیدا غیر بستاری اند و نماینده ی فراشدی که آن را مخفی می کنند ، رای دادن باید کنشی شدیدا بستاری و درون خویش باشد . من نمی گویم به ایدئال که حداقل به " او " باید رای داد .یک او که بنا نباشد در شرایط اضطراری مطرح شود . "او"یی که فی نفسه من را اقناع کند. بنابراین حتی بنا بر منطق شرکت در انتخابات رای دادن به کروبی و موسوی کنشی شدیدا انفعالی ،خنثی و غیر اصیل است .
5 چرا شرکت در انتخابات به عنوان یک کنش سیاسی نزد اپوزیسیون مطرح می شود؟ علت این مسئله مشخص است . در فضای غیر سیاسی که خبری از جنبش های مقاومت و تلاش برای تغییر ساختار نیست آن قدر فضا تهی است که این حداقل به عنوان امر سیاسی به کار شوراندن علیه وضع موجود می آید . این یک حداقل خواهی و غفلت تاریخی غیر قابل اغماض و مرثیه ای برای نابودی اپوزیسیون است که چنین خنثی و منفعل شده اند که شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی راهی برای رهایی نزد ایشان مطرح می شود . جنبش های مقاومت در کشورهای دیگر برای تغییر چه کرده اند؟ چه هزینه ای پرداخته اند؟ کدام جنبش مقاومت با مصالحه هایی چنین به اهدافش رسیده است که ما برسیم؟ این امتیازدهی نیست بانگ جرس برآوردن بر نابودی خویش است .مسئله این است که در همین شرایط ، در همین اوضاع هم امکان کنش سیاسی اصیل و به لحظ تاریخی مسئولانه وجود دارد . در همین بازه ی زمانی که عاندا کوتاه است (تا به زبان ساده آزادی به دهن مردم مزه نکند که احیانا بدان عادت کنند ) می توان تمامیت ساختار را به چالش کشید . می توان علیه آن به نفع خود استفاده کرد نه با حضور در بازی رنگ و رو رفته ی انتخابات که با مبارزه بر علیه تمامیت آنچه موجود است . هر چه که موجود است باید مورد بازخواست قرار گیرد . دم دست ترین و خنثی ترین و در عین حال بدترین نوع استفاده از این فرصت شرکت در انتخابات است که شدیدا به نظر من راحت طلبانه و "موجود" است . بهتر است بگویم دم دست ترین اسفاده ای که این فرصت از اپوزیسیون می کند همین شرکت دادنشان در انتخابات است . چرا این فرصت (انتخابات ) همیشه به نفع حاکمیت بوده است ؟ دلیلش روشن است . چون این بازی کاملا در خدمت ساختار قرار دارد . قرار نیست نتیجه ای غیر از این بدهد .ساختار مرکز گریز حاکم فراشدهای مختلفی برای تداوم بقایش دارد . صدای تحریم انتخابات این دوره ضعیف است . من هم قبول دارم . خلاف جریان آب حرکت می کنم . این را هم می دانم ولی تنها و تنها به یک چیز وفادار می مانم : حقیقت . تازه طرفدار وضع موجود هم به حساب می آیم . آخر سر که مثل همیشه همه چیز خراب از آب در آمد کاسه کوزه ها را هم سر ما میشکنند که اگر شماها احساس مسئولیت ! می کردید،اگر رای می دادید بجای نق نقو بازی و مهمل گویی از فلان و بهمان...چه کنم ؟ به قول بوکوفسکی : بی خیال... باران را که از ما نگرفته اند... |
|
