تبليغاتX
پوینده
 قوچاني و دوستانش يا انجمن اخوت نئوليبرال ها

مصطفا دهقان  Mostafa_dn7@yahoo.com

هر يك از شما كه تا به حال هفته نامه ي "شهروند امروز" را به صورت دنباله دار پي‌گيري‌كرده متوجه شده است كه بيشترين موضوعي كه گردانندگان اين نشريه علاقه‌مندند تا به‌آن بپردازند عبارت است از سوسياليسم،‌ماركسيسم و به طور كلي جريان چپ و نشان دادن اين موضوع كه چپ تجسم تمامي پليدي‌هاي جهان است.

نشريه‌ي "شهروند امروز" تقريبا در همه‌ي بخش‌ها و صفحاتش سعي مي‌كند تا به اين موضوع بپردازد واين تلاش گاه چنان كميك و خنده‌دار مي‌شود كه به صورت مثال ‌اگر در بخش پيشنهادِفيلم‌اش در معرفي فيلم " دزدان دريايي كارائيپ" ناگهان به پاراگرافي برخورديد كه در آن طرف منفي و اهريمني فيلم را ماركسيست‌ها و مخالفان جهاني‌سازي و طرف مثبت و خوب فيلم- جك اسپارو و دوستانش به خصوص آن خانم زيبا- را طرفداران ليبراليسم،اقتصاد آزاد و جهاني سازي بداند، اصلن تعجب نخواهيد كرد.

در حقيقت نشريه‌ي "شهروند امروز" نمايان‌گر چهره‌ي واقعي ليبرال‌هاي وطني‌ست.چهره‌اي كه نقاب برافكنده و فارغ از تمامي سخن‌هاي به ظاهر زيباي پيشين‌اش در دفاع از آزادي بيان،پلوراليسم،تساهل و تسامح ليبرالي و رواداري، فاشيسم را در خيال مي‌پروراند و براي عملي شدن‌اش سركوب جريان چپ‌ را توصيه مي‌كند.

در كل قوچاني و دوستانش يا انجمن اخوت نوليبرال ها دو شكل كار را براي پياده كردن اهدافشان پي گرفته‌اند:

1. جعل رخدادها،وهن شخصيت‌هاي چپ و مصادره به مطلوب كردن وقايع تاريخي از طريق دست اندازي به آنها

2. ترسيم دورنمايي ترسناك و وحشت‌آفرين از حاكميت چپ‌ها

البته نبايد فراموش كرد كه شيوه‌اي كه قوچاني برگزيده از ابداعات او نيست و پيش از وي پدران معنوي و فكري‌اش يعني احسان نراقي،ابراهيم يزدي و همكار خارج‌نشين‌شان علي‌رضا نوري‌زاده قلب تاريخ و وهن افراد را سر‌لوحه‌ي كار خود كرده بودند؛از آن جمله است توصيه‌ي نراقي در دانشگاه مشهد به حاكميت در سركوب جريان چپ، اخطار ابراهيم يزدي به دولتيان درباره‌ي تولد دوباره‌ي چپ در دانشگاه و جامعه و از دست رفتن دين و ايمان مردم، مصاحبه‌ي احسان نراقي با VOA و توجيه شكنجه‌اي كه در دهه‌ي شصت بر زندانيان چپ انجام مي‌شد و تائيد ضمني تكرار آن در شرايط فعلي و ناگزير خواندن شكنجه و اعدام- كه دقيقا نعل به نعل همان كاري است كه رفقاي نوليبرال قوچاني،يزدي و نراقي در نشريه‌ي نو محافظه كاران آمريكا يعني "فاراَن اِفير" انجام مي‌دهند- و در كنار اين‌ها زمينه‌چيني تئوريكِ حمله‌ي آمريكا از طريق ترجمه و نشر مقاله‌هاي افرادي چون فون‌هايك و هانتينگتون وديگر فيلسوفان!!! جنگ‌طلب و در بخش ايراني آن تئوريزه كردن همين موضوع از طريق موسا غني‌نژاد و تلاش وي در توجيه استعمار و استثمار‌ِ دنياي سرمايه‌داري و بيان اين مطلب كه «غرب هيچ‌گاه ما را استثمار نكرده بلكه اين ما بوده‌ايم كه تلاش چند صد ساله‌ي آن‌ها را در كسب دانش و تكنولوژي به بهاي ناچيز يك بشكه نفت از آن‌ها غصب كرده‌ايم پس در حقيقت اين ما بوده‌ايم كه آن‌ها را استثمار كرده‌ايم». كه لابد بر اساس استدلال غني‌نژاد حمله‌ي آمريكا به عراق و افغانستان به علت تمايل مازوخيستي آمريكاييان به استثمار‌شدن توسط كشورهاي ديگر است.

اين‌ها همه و همه آن درس‌هايي است كه قوچاني از پدران‌اش آموخته. اما بياييد عيني‌تر و ملموس‌تر به مسئله بپردازيم. در مورد ويژه‌‌نامه‌ي چه‌گوارا و نوشته‌هاي قوچاني و دوستان‌اش، رفقاي‌مان هژير پلاسچي، فؤاد شمس و ديگران به خوبي سخن گفته‌اند اما جديدترين  شاهكار اين نويسنده‌ي ليبرال ايراني سرمقاله‌ي شهروند شماره‌ي 23 است كه گويا قرار بوده در آن به قيصر امين‌پور پرداخته شود ولي بيش از اينكه در اين مقاله از قيصر امين‌پور اسم برده شود به نام احمد شاملو بر مي‌خوريم گويي قرار بوده مقاله در رابطه با شاملو نوشته شود.

در هر صورت قسمت‌هايي از آن مقاله كه به شاملو و ديگر شاعران نوپردازِ چپ پرداخته شده چنين است:

« حتا راديكاليسم خفته در شعر مدرن- كه شاعران آن را در تقابل با سلطنت پهلوي قرار مي‌داد- از عوارض و علايم شبه مدرنيسم پهلوي بود كه در شعر شاعراني چون احمد شاملو تبلور مي‌يافت و آنان با وجود مرزبندي سياسي در افق فلسفي و جهان‌بيني مذهبي(لايسيزم) با اين نظام سياسي هم‌راي و همراه بودند»

 

«شعر مدرن در موضع‌گيري سياسي گاه شعري انقلابي بود در نقد ديكتاتوري پهلوي و سرمايه‌داري‌ ِ دولتي و امپرياليسم غربي كه بر ايران آن زمان تحميل مي‌شد. گروهي از شاعران در سطح مجادلات سياسي مي‌ماندند و به دليل كوتاهي عمر و باختن جان( نه در مقام شاعر كه در جايگاه چريك) موفق به فتح قله‌هاي شعري نمي‌شدند و بيش‌تر به سبب اعتقادات سياسي خود به شاعراني نامور تبديل مي‌شدند و گروهي ديگر گرچه از منظر شكاف سياسي اپوزيسيون محسوب مي‌شدند اما با برجسته كردن پيوند فكري خود با حكومت سعي مي‌كردند از مزاياي لائيك بودن بهره برند و حيات شعري خود را تا فتح قله‌هاي شعري ادامه دهند. خسرو گلسرخي شاخص گروه اول و احمد شاملو شاخص گروه دوم بود كه نظام پهلوي در برخورد با آن‌ها در وضعيتي متناقض به سر مي‌برد، از سويي شاملو را هم‌سو با خود مي‌يافت و از سوي ديگر اختلاف نظر سياسي با او را احساس مي‌كرد»

 

« ]در رژيم جمهوري اسلامي[ اگر فروغ فرخ زاد زن نبود به واسطه‌ي "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد" همتاي جلال آل احمد ستوده مي‌شد»

 

« همان‌گونه كه شاملو در جهان‌بيني فلسفي با نظلم گذشته متحد بود و در تحليل سياسي از آن فاصله داشت، قيصر در جهان‌بيني ديني با نظلم جديد متحد بود و در تحليل سياسي از آن فاصله مي گرفت»

 

«  ]قيصر‌[ شاعر جهان بي‌خدا نبود، همچون شاعران نو مخالف قدرت بود اما ضد حكومت نبود»

 

جناب آقاي قوچاني علاوه بر رسالت تاريخي‌اي كه انديشه‌ي ليبرالي‌اش بر عهده‌ي او گذاشته كه همانا وظيفه‌ي خطير روشنگري و تحكيم مباني فكري و فرهنگي آن است؛ خدمت ديگري نيز به خوانندگانش ارائه مي‌دهد، قوچاني با كمك نوشته‌هايش فرد را به اين انديشه‌ي مترقي مي‌رساند كه تفاوت انسان با ديگر موجودات تفاوتي اندك و قابل رفع است.

بر طبق نظرات روشنگرانه‌ي ايشان جهان‌بيني و ايدئولوژي يك فرد صرفن به تعيين تكليف‌اش با مسئله‌ي مذهب برمي‌گردد و چون شاملو لائيك بوده و حكومت پهلوي هم حكومتي لائيك بوده، پس«جهان‌بيني فلسفي شاملو با رژيم پهلوي متحد بوده» و اگر اختلافي هم بوده، «در مخالفت سياسي با قدرت بوده و نه در ضديت با حكومت پهلوي».

احتمالن در ادامه‌ي تاريخ‌نگاري به‌روايت قوچاني، در شماره بعد مي‌خوانيم كه تازه شاملو و ديگر شاعران چپ جزو «كارگزاران فرهنگي حكومت پهلوي»هم بوده‌اند ولي  اين قضيه به‌علت غيرشفاف‌بودن، سركوب‌گر‌بودن و هوچي‌بودن ماركسيست‌ها هيچ‌گاه در تاريخ ثبت نشده بود كه جناب قوچاني رشادت به‌خرج داده و زحمت ثبتش در تاريخ را يك‌تنه متحمل شده‌اند.

اين هرزه‌نگاري تاريخي زماني جالب مي‌شود كه حضرتش در مقاله‌ي ديگري محمدرضا پهلوي، يار ِ غمخوار و ژاندارم آمريكا در منطقه را سوسياليست معرفي كرده و اصلاحاتي كه به‌سفارش آمريكا، تحت لواي اصل 4 ترومن و ديگر دستورات آمريكايي‌ها در ايران انجام شده بود را دليل سوسياليست‌بودن وي مي‌خواند!

از طرف ديگر، براساس تفكرات قوچاني به‌طوركلي فروغ هم هم‌تاي جلال آل‌احمد بوده و اگر زن نبود مورد وثوق جمهوري اسلامي قرار مي‌گرفت! من هرچه بيشتر فكر كردم كه "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد" چه ارتباط فكري و انديشگي با جمهوري اسلامي و يا جلال آل‌احمد دارد، كمتر يافتم ولي گويا قوچاني از علم لدني برخوردار است و از چيزهايي خبر مي‌دهد كه تا به‌حال هيچ بشري در جهان به‌ آن نرسيده است.

 براي دريافت مشابهت‌هاي تاريخ‌نگاري قوچاني با نراقي، بد نيست اشاره‌اي به سخنراني نراقي در مشهد با عنوان« ايدئولوژي‌هاي ناكجاآباد» بياندازيم؛ آن ‌جا كه نراقي با شهامت تمام بن‌لادن را كه به‌اعتراف خود آمريكايي‌ها عنصر ي ساخته‌و‌ پرداخته به‌دست آن‌ها براي مقابله با نفوذ كمونيسم بوده را تحت‌تأثر ماركسيسم مي‌داند و حركتش را ملهم از انديشه‌هاي ماركسيستي قلمداد مي‌كند.

اصولن شكل تاريخ‌نگاري قوچاني، نراقي و يزدي، به‌صورتي است كه گوبلز، وزير تبليغات آلمان نازي و از رفقاي فكري اين حضرات، اگر زنده بود از فرط شگفتي خرقه تهي مي‌كرد.

اگر هرزه‌نگاران تاريخي ِ پيشين، بخش‌هايي از اتفاقات را كه به‌نفع‌شان نبود، پوشيده مي‌گذاشتند و عنوان ‌مي‌كردند كه اين اتفاق خاص هرگز رخ نداده؛ نراقي، قوچاني و دوستانش، فجايع تاريخي ليبرال‌ها و حكومت‌هاي سرمايه‌داري را در نهايت‌ آرامش به ماركسيست‌ها منتسب مي‌كنند و يك‌‌شبه يك جريان يا حكومت را از سرمايه‌داري به كمونيستي تبديل مي‌كنند و در  آخر با قيافه‌ي حق‌به‌جانب دست به كمر مي‌زنند و مي‌گويند، ديديد كه اين كمونيست‌ها چه موجودات ِ رذل،‌پست و آدم‌خواري هستند؟

اما واقعن چه‌پيش آمده كه قوچاني و دارودسته‌اش، «انجمن اخوت نئوليبرال‌ها»تا اين حد از‌به‌قول‌ خودشان«سوسول‌سوسياليست‌ها» به‌وحشت افتاده‌اند؟ چه شده كه قوچاني«نفوذ انديشه‌هاي كمونيستي در دانشگاه‌هاي ايران»را هشدار مي‌دهد و اعلام نگراني مي‌كند؟ توصيه‌هاي مشفقانه و التجاي دردمندانه‌ي قوچاني به نيروهاي امنيتي براي آن‌كه به‌اشاره‌ي «محافظه‌كاران سرشناس اين التقاط جديد را در نطفه خفه كنند»، براي چيست؟ چه پيش آمده كه اطلاعاتي‌هاي دهه‌ي 60 و اصلا‌ح‌طلبان  دهه‌ي 70و80 به‌رغم دو دهه تلاش، براي زدودن ِ خاطره‌ي جنايت‌هاي‌شان در دهه‌ي 60 و ادعاي تغيير روش و ليبرال و آزداي‌خواه‌شدن‌شان باز هم به‌همان ادبيات ِ گذشته‌شان روي آورده‌اند و از «غيرت ديني» دم مي‌زنند، التقاط را هشدار مي‌دهند، فرياد ِ وااسلاما سر مي‌دهند، بي‌خدا‌بودن ِ چپ‌ها را عمده مي‌كنند و از رفقاي حكومتي‌شان مي‌خواهند كه به‌جاي نزديكي به كمونيست‌هاي بي‌خداي آمريكاي لاتين به«براداران مؤمن و مسلمان‌مان در تركيه و عراق نزديك شويم»؟

چه خطري در راه است كه قوچاني تساهل، تسامح و رواداري را كه چندي است از آن دم مي‌زند و سعي مي‌كند آن را به پوستين ليبراليسم وصله كند، به كناري گذاشته، دم‌زدن از پوپر و فون‌هايك و فرياد آزادي بيان سر دادن را فراموش كرده و «محافظه‌كاران سرشناس »را فرامي‌خواند تا «مانع از تكرار فاجعه شوند و التقاط جديد را در نطفه خفه كنند كه خير دنيا و آخرت ايرانيان مسلمان در آن است»؟

آن‌چه قوچاني را چنان آشفته كرده كه تمام هم‌و غم خويش را در اين 23 شماره‌ي شهروند، به هشدار تولد دوباره‌ي چپ معطوف كند، اين موضوع است كه چپي كه در حال شكل‌گيري در جامعه‌ي ايران و نه‌فقط دانشگاه است، چپي است كه به گذشته‌ي خود وقوف كامل دارد، گذشته‌اش را خودش بي‌رحمانه نقد كرده و درس گرفته، چپي است كه ضرورت دموكراسي را عميقن احساس مي‌كند و به همه‌ي جنبه‌هاي تضاد در جامعه حساس است؛ از مسئله‌ي زنان، مسئله‌ي كودكان كار  و مسئله‌ي حقوق دموكراتيك گرفته تا مسئله‌ي كارگران و دانشجويان همه و همه مسئله و دغدغه‌ي اين چپ جديد است و در همه‌ي اين عرصه‌ها و ساحت‌ها حضوري جدي و فعال دارد.

به قول رفيق‌مان هژير پلاسچي:« آن‌ها می دانند که از میان همه‌ی جزم اندیشی‌ها و گفتمان‌های استبدادی، چپی در حال سربرآوردن است که دموکرات، رهایی خواه و عدالت طلب است. چپی که اگر نهالش درخت شود آن‌چنان تنومند خواهد شد که همه‌ی رشته های لیبرالیسم را پنبه مي‌کند چپي كه نه تنها نوک تیز پیکان مبارزه‌اش بر علیه رجاله‌گان و غارت‌گران است بلکه در مبارزات دموکراتیک برای به کف آوردن مطالبات دموکراتیک نیز پیشرو و پیشاهنگ است. آن‌ها اما تلاش می کنند خود را به ندیدن بزنند. آن‌ها می خواهند برای خنکی دل خودشان هم که شده دست روی جریان هایی بگذارند که بازتولید کننده‌ی گفتمان استالینیستی شده اند. آن‌ها از باور آن بخشی از چپ که آزادی و عدالت را در کنار هم می خواهد، آن چپی که باور دارد تضاد عدالت و آزادی یک یاوه‌ی تبلیغاتی سرمایه‌داری جهانی است، هراس دارند.»

قوچاني خطر را احساس كرده چون مي‌داند چپي كه در حال برخاستن است تمام جريان چپ در گذشته را از آن خود مي‌داند و آن را تاريخيت خود به حساب مي‌آورد اما شيفته‌ي گذشته خود نيست و بر نقاط تاريك و منفي گذشته‌اش بيش و پيش از آن كه ليبرال‌ها نقد كنند خود نقد كرده و درس گرفته است.

به همين دليل است كه قوچاني و دوستانش «انجمن اخوت نئوليبرال ها» از بيم عمده شدن نقش چپ‌ها در جنبش‌هاي اجتماعي كه در كشور جاري‌ست به هيچ كدام از اين جنبش ها نمي‌پردازند؛ نه جنبش زنان را گزارش مي كنند، نه به مقاومت كارگران و سركوب آن‌ها مي‌پردازند و نه به تلاش دانشجويان براي ايجاد تشكل‌هاي مستقل دانشجويي بهايي مي‌دهند.

اينان تنها سر در لاك خود كرده ‌اند، فحش‌نامه عليه چپ صادر مي‌كنند و چهره‌هاي جزم‌گراي گذشته‌ي چپ را عمده‌ مي كنند ولي غافل از اين‌اند كه ما خود بيش از آن‌ها آن جزم‌گرايي را نقد و نفي كرده‌ايم.آن‌ها چپ جديد را تحقير مي‌كنند و «سوسول سوسياليست» خطاب‌شان مي‌كنند ولي همين «سوسول‌سوسياليست‌ها» چنان وحشت به‌جان‌شان افكنده و خواب شب‌شان را پريشان كرده‌اند كه دست از تمام ادعاهاي ليبرالي‌شان برمي‌دارند،چهره‌ي واقعي ليبراليسم را عيان مي‌كنند،دلبستگي‌شان به فاشيسم را فرياد مي‌زنند و نيروي هاي امنيتي را كد مي‌دهند كه بريزيد و بزنيد و بشكنيد و بكشيد و خاوران‌هاي جديد بسازيد «كه ايمان امت مسلمان‌مان از كف رفت».

قوچاني و رفقا‌ي‌اش نيروهاي امنيتي را هشدار مي‌دهند كه اگر اين چپ از خاكستر دهه‌ي 60 ققنوس‌وار برخيزد، ديگر نه ما مي‌مانيم و نه شما؛ چون بودن ما و شما، ‌و به‌كل، تمام ليبرال‌هاي جهان، بسته به خاصه‌خواراي‌هاي اقتصادي، انحصار بر منابع جهان،‌استثمار مردم و جنگ و لشكركشي به گوشه و كنار جهان است ولي  اگر اين بي‌خدايان بيايند بساط انحصار پدر‌خوانده‌هاي مارا كه چنبره زده‌اند بر اقتصاد اين جهان، بر‌خواهند چيد و در نتيجه بساط ريزه‌خواراني چون قوچاني هم تعطيل خواهد شد و تايم"TIME" اش از دست مي‌رود. او هشدار مي‌دهد كه اين‌ها پيگيرانه به‌دنبال ِ تقسيم منابع و ثروت ِ جهان براي همه‌ي مردم‌اند، اينان آزداي و برابري را توأمان خواهانند، اينان پيگيران  جدي مسأله‌ي زنانند و از طرف ديگر، به‌جد به‌دنبال لغو كار كودكانند؛ همان كودكاني كه در چاپخانه‌ي نشريه‌ي آقاي قوچاني صفحات نشريه‌اش را جلا مي‌دهند تا جناب قوچاني و دوستانش، حساب بانكي‌شان را جلا دهند.

قوچاني مي‌داند كه اين چپ اگر بر پاي خود بايستد، ديگر از جهاني‌سازي در نام و انحصار اقتصادي در اساس، خبري نخواهد بود تا منافع ويژه‌اش، شامل بلند‌گوهاي تبليغاتي ‌چون شهروند امروز يا انجمن اخوت نئوليبرال‌ها شود.

قوچاني و رفقاي‌اش كه فرش قرمز را در جلوي حمله نظامي آمريكا پهن كرده‌اند ، به‌خوبي مي‌دانند كه اين چپ اگر سركوب نشود، اگر قصابي نشود، ‌اگر از جامعه حذف نشود و به خاوران كوچ نكند، بساط سفره‌هاي رنگين آن‌ها را بر‌خواهد چيد و ديگر بايد با رؤياي مديرتش بر شبكه‌اي همچونCBS يا CNN، در اين كشور وداع كند. به همين دليل عزم جزم مي‌كند و از تمام ابزارهايش استفاده مي‌كند؛ ماهرويان را فرا مي‌خواند تا به اسم معرفي كتاب،مرتضا محيط را بكوبد، خسرو ناقد را ندا مي‌دهد تا به‌جاي معرفي لشك كولاكوفسكي، چپ را زير سؤال ببرد و از آن طرف موسا غني‌نژاد و دوستانش، طبيبيان و نيلي را عمده مي‌كند تا حمله‌ي آمريكا به ايران را تئوريزه كنند، فون هايك را در صفحه‌ي انديشه‌اش تبليغ مي‌كند تا نفرت كودكانه‌اش از چپ را فرياد كند و با كلماتي زيبا، فاشيسم را نسخه بپيچد.

اما برادر قوچاني نگران نباش! هرچند كلامت در برخورد با چپ بسيار شبيه به واژگان ِ برادرت حسين شريعتمداري است ولي بدان كه اين جريان چپ هيچ‌گاه به‌مانند شما آزداي بيان را تنها براي خود نمي‌خواهد. اين چپ حق‌تان را در بيان ِ شطحيات‌تان سلب نمي‌كند، با شما كاري ندارد، اما با پدر‌خوانده‌هاي شما كارهاي بسيار دارد؛ با آن‌ها كه سلطه‌شان بر اقتصاد اين جهان وهني است به ساحت ِ انسان. البته گمان مي‌كنم اگر دست ِ طمع آن‌ها كوتاه شود، شما و دوستان‌تان نيز رغبت چنداني براي بيان ِ افكارتان نداشته باشيد زيرا دلالان انديشه، انديشه را به بها مي‌فروشند نه به دغدغه.

اما وظيفه‌ي ما چپ‌ها در اين شرايط، هوشياري و هوشياري ِ بيش‌از‌گذشته است. آيا تصور اين‌كه اگر نيروهاي ِ سركوب‌گر نسخه‌ي قوچاني را در دست بگيرند چه زهر ِ چشم وحشتناكي از جريان چپ خواهند گرفت و چه اعدام و سركوب ِ ديگري برپاي  خواهند كرد، سخت و دشوار است؟

فراموش نكنيم كه صحبت‌هاي ِ قوچاني و دوستانش در انجمن اخوت نئوليبرال‌ها كاملن شبيه به صحبت‌هاي دهه‌ي شصت‌شان در ضرورت سركوب چپ و كم‌كردن ِ شر آن‌ها از سر امت مسلمان است. به‌همين‌دليل است كه ما بايد مبارزه‌مان را جدي‌تر بگيريم، بيش‌از پيش در پالايش انديشه‌مان بكوشيم، به گذشته‌مان دقيق‌تر بيانديشيم و درگيري  و دخالت‌گري‌مان را در تمامي جنبش‌هاي اجتماعي جدي‌تر و عميق‌تر كنيم.

 ما بايد بتوانيم حضورمان را در جنبه‌هاي مختلف ِ مبارزه طبقاتي پررنگ‌تر كنيم و در همان‌حال مي‌بايست، نقدمان را بر گفتمان ِ جزم‌گراي گذشته، هم در بيان و هم در عمل به‌وضوح نشان دهيم.

ما بايد بر ارزش‌هاي دموكراتيك پاي بفشريم و نشان دهيم كه به‌قول رفيق‌مان«همزمان دموكرات، انقلابي و راديكال» هستيم. ما بايد به تلاش‌مان در دانشگاه براي ايجاد تشكل‌هاي مستقل دانشجويي بيافزاييم و از سوي ديگر مبارزه‌مان در عرصه‌ي كارگري را جدي‌تر دنبال كنيم. ما بايد پرچم مبارزه دموكراتيك زنان را به نيروي خود برافراشته‌تر كنيم و در كنار آن مقابله‌مان را با جنگ‌طلبان و طرفداران جهاني‌سازي برجسته‌تر كنيم.

آشفتگي، سراسيمگي، و عصبانيت قوچاني و دوستانش به ما اين هشدار را مي‌دهد كه مي‌بايد، دشمن طبقاتي ‌مان را نه فراموش كنيم، و نه دست ِ كم بگيريم، اين آن چيزي است كه آب در خوابگه مورچگان مي‌افكند.

 

منابع:

1. "ايدئولوژي هاي ناكجاآباد"، روزنامه اعتماد ملي، 21 دي ماه 85

2. " شاعري كه شهيد شد"، محمد قوچاني ، شهروند امروز، شماره‌ي 23

3. مصاحبه‌ي احسان نراقي با VOA، 17 آبان85

4. "پوپوليسم جاده صاف كن كمونيسم"، محمد قوچاني ، شهروند امروز، شماره‌ي 15

5. " هنر نزد ايرانيان..."، موسا غني نژاد، شهروند امروز، شماره‌ي 15

6. " شما را چه به چه" ، هژير پلاسچي، سايت سلام دموكرات

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/28 و ساعت   
 اطلاعیه شماره ۷

اطلاعیه شماره ۷ 

 

خطر تکرار دوباره ی اتهام توهین به مقدسات

 

دانشجویان اهواز را تهدید می کند!

(برای آزادی روزبه رحیمی جوادعلیخانی مهدی معصومی راعی نیکزاد جوادتوللی)

                   

  امروز فریاد دانشجویان آزادی خواه دانشگاه علامه مرهمی بود بر درد ما .آزادی خواهان هیچگاه در این سرزمین تنها نبوده اند.تنها با همبستگی و مقاومت می توان یورش استبداد را عقب نشاند و این رمز پیروزی است.درود بر دانشجویان آزادی خواه و درود بر دانشجویان دانشگاه علامه.

در اهواز اما همچنان شش دانشجوی دانشگاه چمران دربند هستند و احتمالا تعدادی دیگر هم دربند باشند که خبری از آن ها منتشر نشده است.ماموران امنیتی تمام تلاش خود را برای جلوگیری از پخش اخبار می کنند،وبلاگ ها را فیلتر می کنند و به دانشجویان احضار شده هم اجبار کرده اند که دستگیری و احضار خود را تکذیب کنند!!

یکی از اتهاماتی که به دانشجویان دستگیر شده وارد کرده اند اقدام آنان به پخش یک کاریکاتور علیه پیغمبر مسلمین است!!نخ نما شدن چنین اتهاماتی و ناروا بودن آن کاملا برای هر عقل سلیمی روشن است ولی تجربه ی دانشگاه پلی تکنیک و سرنوشت سه دانشجوی دربند پلی تکنیک،ما را نسبت به خطر تکرار چنین پروژه ای علیه دانشجویان چمران اهواز به طور جدی نگران کرده است.از همه ی دوستان،رفقا و کلیه ی فعالین حقوق بشر تقاضا داریم این خطر را جدی بگیرند و به یاری دانشجویان اهواز بشتابند.

طبق آخرین اخبار محمد رضا جعفری آزاد شده است و همچنان از محل نگهداری و وضعیت سلامت دیگر دانشجویان دستگیر شده کاملا بی خبریم.

برای آزادی همه ی دانشجویان دربند ما را یاری کنید.

جمعی از دانشجویان چمران اهواز

8/8/86

www.ahvazchamran.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/08 و ساعت   
 طلاعیه شماره 6-چمران اهواز

اطلاعیه شماره 6-چمران اهواز

یکی از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز ناپدید شده است!

 

 

(برای آزادی روزبه رحیمی جوادعلیخانی مهدی معصومی راعی نیکزاد جوادتوللی)

                                        

 علاوه بر پنج دانشجوی دستگیر شده شنیده شده است که مجتبی عزیزالهی دانشجوی دانشکده ی اقتصاد که مدیر مسئول یکی از نشریات دانشجویی بوده است تقریبا از هفته ی گذشته ناپدید شده است.متاسفانه حراست دانشگاه نسبت به سرنوشت دانشجویان دستگیر شده و همچنین احضارشدگان هیچ گونه عکس العملی نشان نداده است.
با خبر شدیم که دیشب از سوی ستاد خبری به خانواده ی رحیمی اعلام شده که روزبه رحیمی را امروز با وثیقه ی بیست میلیونی آزاد خواهند کرد.اما پس از مراجعه ی خانواده ی رحیمی به دادگاه و ستاد خبری به آنها اعلام شده که باید بیشتر صبر کنند!
سیامک مومنی اکنون آزاد شده است و خبر تائید نشده ای هم از آزادی محمد رضا جعفری به دست ما رسیده است.
تا آزادی همگی دانشجویان در بند ما را در اطلاع رسانی اخبار دانشگاه چمران اهواز یاری دهید.
                جمعی از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز
                                                            7/8/86
                                          www.chamran-ahwaz.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/07 و ساعت   
 یورش نیروهای امنیتی به دانشگاه اهواز محکوم است

اطلاعیه شماره ۴

 

یورش نیروهای امنیتی به دانشگاه اهواز محکوم است

(برای آزادی روزبه رحیمی جوادعلیخانی مهدی معصومی راعی نیکزاد جوادتوللی)

                                        

 

به دنبال پخش اطلاعیه های صادر شده از سوی جمعی از دانشجویان چمران اهواز در سطح دانشگاه ، ماموران حراست دانشگاه به شناسایی و دستگیری دانشجویان پرداختند و کنترل دانشگاه شدت گرفته است.کنترل کارت های دانشجویی افزایش یافته و ماموران حراست برای تهدید و ایجاد رعب و وحشت اسامی دانشجویان را یادداشت می کنند!

سیامک مومنی دانشجوی دانشکده ی مهندسی امروز به ستاد خبری احضار شده و تا کنون خبری از او در دست نیست. همچنین امین صحرا گرد دانشجوی دانشکده ی مهندسی و سردبیر نشریه ی دانشجویی فیدوس هم به ستاد خبری احضار شد وپس از بازجویی آزاد شده است. محمدرضا جعفری از دانشجویان دانشکده ی مهندسی هم امشب به ستاد خبری احضار شده که تا کنون از سرنوشت او خبری در دست نیست.فردا شنبه فاطمه فرهادی دانشجوی دانشکده ی ادبیات بار دیگر باید خود را به ستاد خبری اطلاعات معرفی کند.

این یورش آشکار نیروهای امنیتی به دانشگاه اهواز را شدیدا محکوم می کنیم و از همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان و فعالین حقوق بشر تقاضا می کنیم برای آزادی دوستان دربند ما را یاری کنند.

جمعی از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز

4/8/86

www.azadichamran.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/05 و ساعت   
 ضرب وشتم دانشجویان دانشگاه اهواز

اطلاعیه شماره ۳

ضرب وشتم دانشجویان دانشگاه اهواز

 توسط ماموران اطلاعات

(برای آزادی روزبه رحیمی جوادعلیخانی مهدی معصومی راعی نیکزاد جوادتوللی)

                                                                                

                                       

                                        

 

احضارها همچنان ادامه دارد و دامنه ی آن به میان ِ کارمندان ِ دانشگاه هم کشیده شده است . خانم ِ " موزرم نیا " از کارمندان ِ اداره ی امور فرهنگی دانشگاه چمران امروز پنج شنبه ساعت 9 صبح خود را به ستاد خبری اطلاعات معرفی کرد و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شد . فاطمه فرهادی و زهرا ابراهیمی امروز پنج شنبه ساعت 9 صبح به ستاد خبری اطلاعات مراجعه کردند . زهرا ابراهیمی پس از مدت کوتاهی آزاد شد اما فاطمه فرهادی تا ساعت 15:30 بعدازظهر در بازداشت بود و تحت بازجویی قرار گرفت . همچنین روز شنبه ساعت 9 صبح هم وی باید مجددا خود را به ستاد خبری معرفی کند . رفتار ماموران ستاد خبری با دانشجویان ِ احضارشده بسیار وقیحانه بوده و به ضرب و شتم آنان نیز پرداخته اند .

از وضعیت دیگر دستگیرشدگان هنوز خبر جدیدی منتشر نشده است و همچنان از محل ِ نگهداری و چگونگی رفتار با آنان کاملا بی خبریم و ستاد خبری اطلاعات هیچ گونه اهمیتی به خواسته های خانواده های دستگیرشدگان نمی دهد .

برای ما کاملا واضح و روشن است که بداندیشان تصمیم گرفته اند به هر ترفندی که شده دانشجویان ِ دستگیرشده را متهم به عملی ناکرده کنند .

از این طریق دوباره از همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان ِ ایران و جهان و دانشجویان ِ دانشگاه چمران اهواز و دیگر دانشگاه های ایران تقاضا داریم برای آزادی دستگیرشدگان ما را یاری دهند .

 

جمعی از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز

3/8/86

www.azadichamran.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/04 و ساعت   
 بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پیرامون اتفاقات دانشگاه چمران اهواز

بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پیرامون اتفاقات دانشگاه چمران اهواز

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران

 

روز دوشنبه 30 مهر ، چهار تن از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند . این بازداشتها درپی برگزاری یک نمایشگاه کتاب در این دانشگاه توسط جمعی از دانشجویان صورت گرفت . گویا حراست و مسئولین دانشگاه با محتوای برخی از کتابهای موجود در نمایشگاه ( که همگی مجوز انتشار وزارت ارشاد را دارا بودند ) مخالف بوده و از این رو از به معرض عموم قرار دادن آنها جلوگیری نموده اند . با این همه و علی رغم پرهیز دانشجویان از آوردن کتابهای مورد مخالفت دانشگاه به این نمایشگاه ، این بار ریاست دانشگاه نهایتا ً با کلیت برنامه مخالفت نموده و پس از آن چهار دانشجوی مذکور- به نامهای جواد علیخانی ، مهدی معصومی ، راعی نیکزاد و جواد توللی - دستگیر و روانه بازداشتگاه شدند . فردای همانروز ، روزبه رحیمی ، سردبیر نشریه دانشجویی توقیف شده « آلترناتیو » ، احضار به اطلاعات و بازداشت گردید که از آن زمان تا کنون از وی هیچ خبری در دست نیست . در ادامه در روز چهارشنبه ، سجاد سلمان زاده – مدیر مسئول نشریه آلترناتیو- و محمد امین عندلیبی از دانشجویان این دانشگاه نیز به اطلاعات احضار و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شدند . کار به همین جا خاتمه نیافت و صبح روز پنجشنبه ، سوم آبان ، فاطمه فرهادی و زهرا ابراهیمی نیز به ستاد خبری اطلاعات اهواز احضار شدند که به دنبال آن فاطمه فرهادی نیز به جمع بازداشتی ها پیوست ! گفتنی ست که با پدر شصت ساله روزبه رحیمی نیز که برای پیگیری وضعیت فرزند خود به اطلاعات رجوع کرده بود ، به شدت برخورد شده و ایشان نیزبدون هیچ دلیلی چند ساعت بازداشت بوده اند . طبق روایت ستاد خبری اطلاعات اهواز ، دلیل احضار دانشجویان ربوده شده « اقدام علیه امنیت ملی !! » بوده است. کتابهای نمایشگاه نیز توسط حراست خودسر دانشگاه ، تحت عنوان « ضبط قانونی » غارت گردیده و از تحویل آنها به دانشجویان ممانعت به عمل آمده است .

این حمله مستقیم به ابتدایی ترین حقوق و آزادی های دانشجویان دانشگاه چمران ، تنها به بهانه ی برگزاری نمایشگاه کتابی که کتابهای آن نیز با مجوز رسمی وزارت ارشاد همین دولت انتشار یافته است و با این همه با سلیقه انحصارطلبانه حراست و ریاست دانشگاه – که گذشته از کتابهای چپ ، حتی ارائه ی اشعارفروغ فرخزاد را نیز تاب نمی آورده !! – هماهنگ نبوده است ، با کمک بازوی سرکوب اطلاعات و امنیت کشور به نمایش اذهان عموم جامعه در آمده است . حق بدیهی انسانها برای تبلیغ و اظهار آزادانه ی نظراتشان در کالبد جامعه ای که در آن زندگی می کنند ، آنهم تنها به دلیل برگزاری یک نمایشگاه کتاب اینچنین زیر پا لگدمال می شود . از دولتی که امنیتش تحت عنوان « امنیت ملی » ، با یک نمایشگاه کوچک کتاب در یک گوشه این کشور ، تا این حد به خطر می افتد، چنین برخوردی انتظار می رود . اما برای دانشجویان آنچه اهمیت دارد نه امنیت دولت ، که امنیت جان و آزادی خودشان می باشد و تأمین آن جز از مسیر اتحاد نیروهای دانشجویی متعهد به بدنه دانشجویان در سراسر دانشگاههای ایران نمی گذرد . مقاومت یکپارچه ، هماهنگ و متشکل دانشجویان دانشگاهها در برابر فرایند سلب حقوق و آزادیهای تقلیل ناپذیر آنها ، یگانه راه ممکن برای غلبه بر تهاجم استبداد و دستیابی به پیروزی ست .

ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران حمایت خود را از هر حرکت دانشجویی که به قصد آزادی دانشجویان دربند دانشگاه اهواز –جواد علیخانی، مهدی معصومی ، راعی نیکزاد ، جواد توللی ، فاطمه فرهادی و روزبه رحیمی - صورت گیرد اعلام کرده و خواهان آزادی بی قید و شرط و سریع تمامی همنوعان بازداشتیمان از تفتیشگاههای اطلاعات اهواز و به رسمیت شناختن حق ارائه آزادانه نظرات دانشجویان این دانشگاه از جانب مدیریت آن می باشیم .

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران



|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/04 و ساعت   
 حمایت بین المللی از دانشجویان اهواز

 

 

 

در پی انتشار خبر  دستگیری چهار تن از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز به نامهای   روزبه رحیمی ، جواد علیخانی ، مهدی معصومی، راعی ، در دوشنبه سوم آبانماه ، اطلاعیه ای از سوی فعالین دانشجوئی این دانشگاه در وبلاگ ایستاده با مشت درج شد. 

 

فعالین نشریه  میلیتانت فورا  متن اطلاعیه  را ترجمه کردند و برای سازمانهای دانشجوئی در سراسر جهان ارسال نمودند. در پی این اقدام،  سه سازمان بزرگ دانشجوئی به نامهای سندیکای دانشجویان اسپانیا، کمیته ی دفاع از آموزش و پرورش(ایتالیا) و کمیته ی دفاع از آموزش و پرورش (مکزیک) ، در دفاع از آزادی دانشجویان دستگیر شده متن انگلیسی را امضا کردند. 


 

 

 

متن فارسی:

خبر فوری

چهار تن از دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز با نامهای : روزبه رحیمی ، جواد علیخانی ، مهدی معصومی، راعی از بیست و چهار ساعت قبل ( دوشنبه 3/ 7/86 ) توسط نیروهای امنیتی دستگیر و بازداشت شده اند و تا کنون دوستان و خانواده ایشان نتوانسته اند هیچگونه اطلاعی از وضعیت ایشان بدست آورند.این افراد از فعالان دانشجویی در دانشگاه چمران ، به ویژه در بخش نشریات دانشجویی ، بوده اند.

توجه به این نکته ضروری به نظر می رسد که به جز روزبه رحیمی که گویا خود به محل بازداشت رفته است سایر دانشجویان بازداشت شده در اماکن دانشجویی مانند خوابگاه بازداشت شده اند.جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاه چمران اهواز با صدور بیانیه ای اعتراض خود را نسبت به این حوادث ابراز داشته و اقدامات بعدی خود را منوط به عملکرد آتی بازداشت کنندگان این دانشجویان نموده اند.

 

متن انگلیسی:

 

Four students arrested at Chamran University, southern Iran

Twenty-four hours ago (on Monday 22 October) four students arrested at Chamran University in Ahvaz (southern Iran), Roozbeh Rahimi, Javad Alikhani, Mehdi Masoomi and Raee, were arrested and taken away by the security forces. So far their friends and families have not been able to get any information about their situation. They are all student activists at Chamran University, especially active in publishing student journals.

It is important to note that other than Roozbeh Rahimi, who is said to have gone to where he was arrested, other students were arrested in student dormitories.

A group of student activists at Ahvaz's Chamran University have issued a statement condemning these events and have said that their future actions will depend on the acts of those who have arrested the students.

Statement on the 'Standing with clenched fist' blog, 23 October 2007.
Translated by Militaant, journal of revolutionary socialist youth in Iran.

Solidarity messages: Sindicato de Estudiantes

امضا کنندگان:

Sindicato de Estudiantes (Spain), Comité Estudiantil en Defensa de la Educación Pública (Mexico) and Comitato in difesa della Scuola Pubblica (Italy)

 نقل از نشریه ی دانشجویی میلیتانت

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/03 و ساعت   
 

اطلاعیه ی شماره ی 2

دستگیری و احضار دانشجویان دانشگاه اهواز ادامه دارد

(برای آزادیِ  روزبه رحیمی، جواد علیخانی،مهدی معصومی،راعی نیکزاد و جواد توللی)

به دنبال دستگیری پنج تن از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز،روز چهار شنبه 2/8/86 سجاد سلمان زاده دانشجوی دانشکده ی مهندسی و مدیر مسئول نشریه ی توقیف شده ی آلترناتیو و محمد امین عندلیبی دانشجوی دانشکده ی دامپزشکی به ستاد خبری اطلاعات احضار شده و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شدند.خانم ها فاطمه فرهادی و زهرا ابراهیمی دانشجویان دانشکده ی ادبیات هم به ستاد خبری احضار شده اند و باید صبح روز پنج شنبه 3/8/86خود را به ستاد خبری اطلاعات معرفی کنند.

در پی مراجعه ی پدر یکی از دانشجویانِ دستگیر شده(روزبه رحیمی)به ستاد خبری اطلاعات و اعتراضِ وی به دستگیریِ فرزندش و جوابگو نبودن ستاد خبری، با او به شدت برخورد شده و برای ساعاتی پدر شصت ساله ی روزبه رحیمی را بازداشت کرده و پس از چند ساعت وی را آزاد کردند.

هنوز مشخص نیست که به چه دلیلی این دانشجویان دستگیر و احضار می شوند و تنها از سوی ستاد خبری به مراجعه کنندگان اعلام شده که دانشجویان دستگیر شده علیه امنیت ملی اقدام کرده اند!

نکته ی قابل توجه این است که تمامی دستگیر شدگان و احضار شدگان از فعالین دانشجویی هستند که در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی فعالیت می کردند.پس به این ترتیب در واقع هدف از این دستگیری ها سرکوب کامل دانشگاه است تا حلقه ی سرکوب هر چه تنگ تر گردد.در این میان دانشجویان باید بیش از پیش، با همبستگی و اتحاد بیشتری در مقابل این محدودیت ها و تجاوز به حقوق دانشجویان به مبارزه و مقاومت بپردازند.

از همه ی آزادی خواهان و برابری طلبان تقاضا می کنیم برای آزادیِ دانشجویانِ دربند ما را یاری کنید.

 جمعی از دانشجویان دانشگاه چمران اهواز

2/8/86

www.azadichamran.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط samira در 86/08/03 و ساعت